معنی مهرهبازی
4 بازدید
[ مُ رَ / رِ ] (حامص مرکب) عمل مهره باز. || حیله گری. (آنندراج). فریب و مکر و حیله بازی. (ناظم الاطباء). شعبده. شعوذه. چشم بندی : نراد طرب به مهره بازی از دست بنفش کرده ران را.خاقانی. مشعبذ افلاک را مهره بازی چون مهره به بازی داشتی. (سندبادنامه ص ۳۰۴). - مهره بازی کردن؛ حیله گری کردن : شاه با خصم حقه سازی کرد مهره پنهان و مهره بازی کرد. نظامی (هفت پیکر ص ۱۲۴). به ماری چو من مهره بازی مکن نبرد آر و نیرنگ سازی مکن.نظامی. - مهره بازی کن؛ نراد: شوخ و رعنا خرید نوش لبی مهره بازی کنی و بوالعجبی.نظامی. - || مشعوذ. شعبده باز.
کلمات همقافیه با «مهرهبازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر