معنی واژه مهرق
7 بازدید
[ مُ رَ ] (معرب، اِ) معرب مهره. صحیفه و روی کاغذ. (منتهی الارب). صحیفه و گویند آن پارچه ای است از حریر سفیدرنگ که در صمغ آغارده و سپس مهره زده و صیقل کرده بر آن می نوشتند. (از یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد). کاغذ مهره کشیده و صفحه ای که در روی آن می نویسند. (ناظم الاطباء). ج، مَهارِق . (منتهی الارب). صحیفه، و آن معرب از کلمهٔ فارسی مهره است. ابوزکریا گوید مهارق، قراطیس باشد و معرب از فارسی. و برخی گویند آن تکه پارچه هایی بود که صیقل می کردند و بر آن می نوشتند و اصل آن «مهره کرد» است یعنی به وسیلهٔ مهره صیقلی شده. و ازهری گوید مهارق صحائف است و واحد آن «مهرق» و آن معرب است و از قدیم در عربی به کار رفته. (از المعرب جوالیقی). || دشت املس و تابان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مهره ای که بدان کاغذ را جلا داده مهره می کشند. || صفحه ای که در روی آن نرد بازی می کنند. || تخته نرد. (ناظم الاطباء).