معنی مهرجوی

معنی مهرجوی

6 بازدید
[ مِ ] (نف مرکب) دوستدار. محب. جویندهٔ مهربانی : بر او مهربانم نه بر روی و موی به سوی هنر گشتمش مهرجوی.فردوسی. به پرده درون دخت پوشیده روی بجوشید مهرش بدان مهرجوی.فردوسی. بهانه چنین کرد آن ماهروی ز بیم و نهیب شه مهرجوی.فردوسی. آن کیست کو به جان نبود مهرجوی تو وآن کیست کو به دل نبود نیکخواه تو. فرخی. زمین است چون مادری مهرجوی همه رستنیها چو پستان اوی. اسدی (گرشاسب نامه ص ۸). نشستند با ناز دو مهرجوی شب و روز روی آوریده به روی. اسدی (گرشاسب نامه ص ۳۶). ز بس گونه گون نیکوئیهای اوی دل پهلوان شد بدو مهرجوی. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۷۴). بدان طوق و گوی آن مه مهرجوی ز مه طوق برده ز خورشید گوی.نظامی. چون به ریش آمد و به لعنت شد مردم آمیز و مهرجوی بود.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «مهرجوی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید