معنی مهربرزین
4 بازدید
[ مِ بَ ] (اِخ) پسر خراد از سرداران بهرام گور است. وی به هنگام حملهٔ خاقان چین به ایران، همراه دیگر سرداران و شش هزار سپاهی به دستور بهرام به نگاهبانی گنج و کشور و پایتخت زیر نظر نرسی فرمان یافته است تا شاه از راه آذربایجان به ناگاه بر خاقان کمین گشاید و او را براند. رجوع به شاهنامه در پادشاهی بهرام گور شود.[ مِ بَ ] (اِخ) آذر مهربرزین. آذر برزین مهر. یکی از سه آتشکدهٔ مهم عصر ساسانی در ایران. رجوع به آذر برزین مهر شود: نخست آذر مهربرزین نهاد به کشور نگر تا چه آیین نهاد. دقیقی (گشتاسب نامه).
کلمات همقافیه با «مهربرزین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر