معنی مهربخت
5 بازدید
[ مِ بُ ] (ص مرکب) آزادکردهٔ مهر. نجات دادهٔ مهر. در بیت ذیل تعبیری است از شراب انگوری : از آن ماه پروردهٔ مهربخت که از ماه تن دارد از مهر جان چو بر کف گرفتیش گویی مگر همی بر سخن بشکفد ارغوان. ؟ (از تاج المآثر).
کلمات همقافیه با «مهربخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر