معنی مهراب
6 بازدید
[ مِ ] (اِخ) نام پادشاه کابل، جد مادری رستم، بدین توضیح که دختر وی رودابه از سیندخت، زن دستان زال بود و رستم از او بزاد: من از دخت مهراب گریان شدم چو بر آتش تیز بریان شدم.فردوسی. تو را بویهٔ دخت مهراب خاست دلت را هُشِ سام زابل کجاست.فردوسی. یکی پادشا بود مهراب نام زبردست با گنج و گسترده کام.فردوسی.[ مِ ] (اِخ) از دیه های ساوه است. (تاریخ قم ص ۱۴۰).[ مِ ] (اِخ) محلی از شق آبه و میلادجرد قم است. (تاریخ قم ص ۱۲۰).
کلمات همقافیه با «مهراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر