معنی مهدی قمی
4 بازدید
[ مَ یِ قُ ] (اِخ) فرزند حیدرخان شاعر بود و در اصفهان تجارت می کرد (قرن دوازدهم). از اوست: آسوده نیست هیچ دل از خشم و جنگ تو یک شیشه بی شکست نباشد ز سنگ تو آیینه دار عشق بود حسن بی مثال پیداست دل شکستگی ما ز رنگ تو. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۱۱۹). و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
کلمات همقافیه با «مهدی قمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر