معنی مهتری
8 بازدید
[ مِ تَ ] (حامص مرکب) بزرگتری. فزونی به سال از دیگری. کلانسالی نسبت به دیگری. || سروری. (آنندراج). بزرگی و ریاست و حکومت و فرمانروایی و سالاری. (ناظم الاطباء). ریاست. (دهار). سری. شاهی. زعامت. سود. سودَد. (یادداشت مؤلف): مهتری گر به کام شیر در است شو خطر کن ز کام شیر بجوی. حنظلهٔ بادغیسی. چو شد هفت ساله به منذر چه گفت که آن رای با مهتری بود جفت.فردوسی. چنین گوی کاین تاج و انگشتری به من داد شاه از در مهتری.فردوسی. اگر مهتری جوید و تاج و تخت بپیچد به فرجام از او روی بخت.فردوسی. هر علم را تمام کتابی است در دلش آری به جاهلی نتوان کرد مهتری.فرخی. از کهتری به مهتری آنکس رسد که او توفیق یابد و کند این خدمت اختیار. فرخی. فلقراط نام ازدر مهتری هم از تخم آقوس بن مشتری.عنصری. اکنون مهتری و بزرگی می باید کرد و در باب ما عنایت ارزانی داشت و شفاعت کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۹۷). چون بر این مشافهه واقف گردد به حکم خرد تمام... و مهتری دانیم که ما را معذور دارد [ قدرخان ]. (تاریخ بیهقی ص ۲۱۷). پیمبر بدان داد مر علم حق را که شایسته دیدش مر این مهتری را. ناصرخسرو. نبینی که بر آسمان و زمین مر او را خداوندی و مهتری است. ناصرخسرو. مهتر بسی بود نه همه چون تو کامران گلها بسی بود نه همه همچو کامکار در باغ مهتری چو گل کامکار باش تا نیکخواه بوی برد بدسگال خار.سوزنی. مرد به دوزخ رود بر طمع مهتری. عمادی شهریاری. کشتن حاسد تو را درد حسد نه بس بود کو به خلاف جستنت دارد امید مهتری. خاقانی. گر کهان مه شدند خاقانی جز در ایشان به مهتری منگر.خاقانی. من بر امید مهتری ای بانو عمر خویش اینجا چه گم کنم که غلامی به من گم است. خاقانی. چنان است در مهتری شرط زیست که هر کهتری را بدانی که کیست. سعدی (بوستان). مهتری در قبول فرمان است ترک فرمان دلیل حرمان است. سعدی (گلستان). که عالم در دو عالم سروری یافت اگر کهتر بد از وی مهتری یافت.شبستری. نبود مهتری به روز و به شب بادهٔ خوشگوار نوشیدن. ابن یمین (دیوان ص ۴۹۸). - مهتری کردن؛ ریاست. زعامت. (دهار). بزرگی و فرمانروایی کردن : چو خواهی که فردا کنی مهتری مکن دشمن خویش را کهتری. سعدی (بوستان). - امثال: ماخولیای مهتری سگ می کند بلعام را. سعدی (از امثال و حکم ج ۳ ص ۱۳۸۰). || شغل و پیشهٔ مهتر و خدمتکار ستور. || جاروب کشی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «مهتری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر