معنی مهتابی
8 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی، اِ مرکب) منسوب به تابش و پرتو ماه. (ناظم الاطباء). به رنگ مهتاب. بی رنگ. کم رنگ. || چیزی به مهتاب رسیده چنانکه کتان مهتابی یعنی کتان مهتاب رسیده، ای کتان شق گردیده. || رنگ شکسته. (غیاث اللغات) (آنندراج). زرد کمرنگ شبیه به مهتاب. || عمارتی کوچک که بر لب حوض برای سیر مهتاب سازند. (غیاث اللغات) (آنندراج). ایوان در پیش اتاق یا اتاقها. جایی مسقف بی در در جلوخانه. بالکن. (یادداشت مؤلف). || نوعی معروف از آتشبازی. (غیاث اللغات) (آنندراج): در نظر آید مهتابی آتشبازم شب که بر یاد رخت آه کشم در مهتاب. سنجر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «مهتابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر