معنی واژه مهارشة
4 بازدید
[ مُ رَ شَ ] (ع مص) مهارشت. بر یکدیگر برانگیختن سگان را. هراش. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). محارشه. (زوزنی). || تباهی افکندن میان مردم. (آنندراج). || بر یکدیگر برجستن و حمله کردن. مخاصمه. (از اقرب الموارد): دوسه روز از طرف بعضی لشکرهای پادشاه که بر حوالی قلعه بودند با ساکنان آن کوه مهارشة و حربی رفت. (جهانگشای جوینی).