معنی واژه مهارت
3 بازدید
[ مَ / مِ رَ ] (ع اِمص) زیرکی و رسایی در کار و استادی و زبردستی. (ناظم الاطباء). استادی. (غیاث اللغات). حذاقت. حاذقی. (از اقرب الموارد). ماهری. (یادداشت مؤلف). مهارة: بازرگان پرسید که دانی زدن؟ گفت دانم و در آن مهارتی داشت. (کلیله و دمنه). منذر آن شاه با مهارت و مهر آیتی بود در شمار سپهر.نظامی. برای اظهار مهارت خویش در علم عروض گفته بیاریم. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ۷۱). || (مص) استادی کردن. (بحر الجواهر). و رجوع به مهارة شود.