معنی واژه مهارة
3 بازدید
[ مَ / مِ رَ ] (ع مص) زیرک شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (از اقرب الموارد). زیرک و رسا گردیدن و استادی کردن. (آنندراج). مهر. مهور. مهار. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به مهارت و مهر شود.[ مِ رَ ] (ع اِ) جِ مُهْر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). کره های اسب. (یادداشت مؤلف).[ مُ هارْ رَ ] (ع مص) به روی کسی آشکار کردن کراهت را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کسی را در روی به عنف بد گفتن. (تاج المصادر بیهقی). در روی بانگ کردن. (از منتهی الارب).