معنی واژه مهاجرة
4 بازدید
[ مُ جَ رَ ] (ع مص) از کسی بریدن. (مصادر زوزنی) (ترجمان البلاغه علامهٔ جرجانی) (تاج المصادر بیهقی). || بریدن از جایی به دوستی جای دیگر. (منتهی الارب) (آنندراج). || از زمینی به زمینی رفتن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). از زمینی به زمینی شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بیرون رفتن به سوی دهات. (ناظم الاطباء). و رجوع به مهاجرت شود.