معنی منگوله
10 بازدید
[ مَ لَ / لِ ] (اِ) گل گونه ای که از کرک ابریشم و بیشتر گرد سازند و بر سر ریشه های جامه دان و جز آن آویزند زینت را. منگله. چون کاکلی از ابریشم و جز آن که بر کلاه یا پایین جامه و اطراف پرده دوزند. ذؤابة. کلاله. ذبذبة. عثکولة. شرابه. جزجیزه. (یادداشت مرحوم دهخدا). ... چیزی است که بر بند علم و انتهای بند پرده و بند تسبیح و نظایر آن نصب می کنند. ظاهراً منگوله را از روی پرچم (انتهای دم سیاهرنگ و براق گاو تبتی که به چوب علم می آویخته اند)، ساخته اند. (فرهنگ عامیانهٔ جمال زاده).
کلمات همقافیه با «منگوله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر