معنی منگوقاآن
9 بازدید
[ مَ ] (اِخ) پسر تولی بن چنگیز و «سرقویتی» که پس از گیوک در سال ۶۴۴ هـ . ق. به مقام خانی شعبهٔ دوم خاندان چنگیز رسید و در نتیجه سلطنت از اولاد اوگتای قاآن برافتاد ولی این کار به سادگی برگزار نگردید و دو سال شاهزادگان و امرای مغول به انحاء مختلف نسبت به این امر ابراز مخالفت می کردند تا سرانجام بانو در سال ۶۴۸ هـ . ق. همه را در قبول این امر راضی ساخت و انتصاب منگو به تخت قاآنی رسمیت یافت. او در سال دوم سلطنت خود هلاکو برادرش را مأمور از میان بردن اسماعیلیان و مطیع ساختن خلیفهٔ بغداد کرد و قوبیلای برادر دیگرش را به تسخیر چین جنوبی فرستاد و خود نیز برای تصرف قسمت های دیگر چین حرکت کرد و اریق بوکا برادر کوچک خود را به نیابت سلطنت مغول برگماشت و در سال ۶۵۵ هـ . ق. بواسطهٔ بدی هوا در جنگ با چینیان بمرد. رجوع به تاریخ اقبال چ ۲ صص ۱۵۵-۱۶۱ و جامع التواریخ رشیدی چ بلوشه صص ۲۸۳-۲۸۶ و طبقات سلاطین اسلام و تاریخ ایران تألیف سر پرسی سایکس، ترجمهٔ فخر داعی ج ۲ صص ۱۲۹-۱۳۲ شود.
کلمات همقافیه با «منگوقاآن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «آن» برای سرودن شعر