معنی منگله
23 بازدید
[ مَ گَ لَ ] (اِخ) به معنی منگلوس و آن شهری باشد که فیل خوب از آنجا آورند. (برهان) (از جهانگیری) (از غیاث اللغات) (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج): سینه هاشان بردریده مغزهاشان کوفته چنگ شیر شرزه و خرطوم فیل منگله. مسعودسعد.[ مَ گُ لَ ] (اِ) نام سبزی و تره ای است صحرایی. (برهان). نام تره ای است صحرایی و بعضی به فتح نیز گفته اند. (فرهنگ رشیدی). ترهٔ صحرایی باشد. (جهانگیری) (آنندراج). ترهٔ دشتی بود. (اوبهی): گشت پرمنگله همه لب کشت داد در این جهان نشان بهشت.ابوشکور. || علاقهٔ ابریشمی و غیره. (برهان) (آنندراج). منگوله. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ گَ لَ ] (اِ) منگلجی. منجانه. منقانه. منقاله. منغاله. منگانه. پنگان. فنجان. بنکام. آلتی که با آن زمان را محاسبه کنند. (از دزی ج ۲ ص ۶۱۹).
کلمات همقافیه با «منگله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر