معنی منکح
6 بازدید
[ مَ کَ ] (ع مص) نکاح. ج، مناکح. (یادداشت مرحوم دهخدا). زن کردن و مجامعت کردن. (زوزنی).[ مُ کِ ] (ع ص) نکاح کننده. وصلت دهنده. بجای آورندهٔ مراسم تزویج : ایهاالمنکح الثریا سهیلا عمرک اللََّه کیف یلتقیان. (مرزبان نامه چ ۲ بارانی ص ۱۳۶). رجوع به انکاح شود.
کلمات همقافیه با «منکح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کح» برای سرودن شعر