معنی منهوم
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص) حریص و گرسنه. (غیاث) (آنندراج). حریص و آزمند بر خوراک و پول یا دانش. (ناظم الاطباء). آنکه سیر نشود از طعام. (مهذب الأسماء). آنکه شکمش پر شده باشد و سیر نشود. (دهار). آزمند بر طعام و حریص. یقال هو منهوم بکذا؛ ای مولع به. منه الحدیث: منهومان لایشبعان، منهوم بالمال و منهوم بالعلم. (منتهی الارب). سیرناشونده. آنکه سیر نشود. حریص. آزمند. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه شکمش سیر و چشمش گرسنه باشد. (زمخشری) (یادداشت مرحوم دهخدا). آزمند و حریص به چیزی. یقال: هو منهوم بالمال و منهوم بالعلم؛ یعنی مولع به مال و علم که سیر نشود. و قیل: المنهوم الرغیب؛ آنکه شکمش پر شود ولی میل او پایان نپذیرد. (از اقرب الموارد).[ مَ ] (ع ص) حریص و گرسنه. (غیاث) (آنندراج). حریص و آزمند بر خوراک و پول یا دانش. (ناظم الاطباء). آنکه سیر نشود از طعام. (مهذب الأسماء). آنکه شکمش پر شده باشد و سیر نشود. (دهار). آزمند بر طعام و حریص. یقال هو منهوم بکذا؛ ای مولع به. منه الحدیث: منهومان لایشبعان، منهوم بالمال و منهوم بالعلم. (منتهی الارب). سیرناشونده. آنکه سیر نشود. حریص. آزمند. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه شکمش سیر و چشمش گرسنه باشد. (زمخشری) (یادداشت مرحوم دهخدا). آزمند و حریص به چیزی. یقال: هو منهوم بالمال و منهوم بالعلم؛ یعنی مولع به مال و علم که سیر نشود. و قیل: المنهوم الرغیب؛ آنکه شکمش پر شود ولی میل او پایان نپذیرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منهوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر