معنی منهاج
5 بازدید
[ مِ ] (ع اِ) به معنی منهج. (منتهی الارب). راه روشن. (ترجمان القرآن). راه گشاده. (آنندراج). راه راست و گشاده. (غیاث). راه فراخ. ج، مناهیج. (مهذب الأسماء). راه روشن و پیدا. (دهار). راه پیدا و گشاده. ج، مناهیج. (ناظم الاطباء). طریق واضح. (اقرب الموارد). طریق واضح. راه پیدا و گشاده. نهج. منهج. راه فراخ. راه دین. ج، مناهج. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bلِکُلٍّ جَعَلْنََا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهََاجاً. ۲۸-۳۳۵:۴۸/}(قرآن ۵/۴۸). ... و قصد علی منهاج سلفه الصالح. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۹). جاه را صدر تو منظورترین پیشگه است جود را بزم تو مشهورترین منهاج است. مسعودسعد (دیوان چ رشید یاسمی ص ۶۰). اصحاب اطراف بر منهاج عبودیت و به التزام حمل و اتاوت و اقامت رسوم خدمت استادگی نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۶). بر آن منهاج که فرمان بود پیش گرفت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۶۸). و بر منهاج حکمت و قضیت دین مستقیم. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۲۷۴). کار و باری کت رسد وقت شکست اندر آن اقبال و منهاج ره است.مولوی. وحشتت همچون موکل می کشد که بجوی ای ضال منهاج رشد.مولوی.
کلمات همقافیه با «منهاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر