معنی منقور
5 بازدید
[ مَ ] (ع ص) تهی کرده شده و خالی کرده و سوراخ شده. (ناظم الاطباء). || نقرشده. کنده. کنده شده. کنده کاری شده : صورت معشوق در حجرالاسود سینه شان منقوش است و صورت محبت در قالب ایشان منقور. (مقامات حمیدی). از بتخانهٔ آنجا سنگی منقور بیرون آوردند که بر کتابت آن ثبت کرده بودند که... (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۲).
کلمات همقافیه با «منقور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر