معنی منقود
6 بازدید
[ مَ ] (ع ص) پول نقد و حاضر و آماده. (ناظم الاطباء). || نقدیافته. نقدینه یافته : همه گرانبار دو اجر جزیل و دو ثواب جمیل با مساکن خویش رفتندی یکی منقود از خزاین سلطان و یکی موعود از حضرت رحمان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۲۰).
کلمات همقافیه با «منقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر