معنی منقلة

معنی منقلة

4 بازدید
[ مُ نَ قْ قِ لَ / مُ نَ قْ قَ لَ ] (ع اِ) آن جراحت که استخوان بیرون گیرند از وی. (مهذب الأسماء). شکستگی سر که استخوان از وی شکسته باشد یا پردهٔ بالای استخوان منتقل شود و فی الحدیث عن النبی (ص): فی المنقله خمس عشرة من الابل. (منتهی الارب) (از آنندراج). شکستگی سر که به پردهٔ بالای استخوان و یا به استخوان رسیده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). شکستگی سر که چنان شکند که پاره ای از شکسته بیرون باید کرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). نوعی شکستگی سر که استخوانها بیرون آمده باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مَ قَ لَ ] (ع اِ) منزل و فرودآمدنگاه. (منتهی الارب) (آنندراج). منزل مسافر و فرودآمدنگاه. (ناظم الاطباء). مرحله ای از مراحل سفر و گویند سرنا منقلة؛ ای مرحلة. (از اقرب الموارد). || پاره ای که بر سپل شتر و جز آن دوزند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || راه در کوه. || نوعی از بازی. (ناظم الاطباء). || (ص) ارض منقلة؛ زمین دارای سنگ. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
[ مِ قَ لَ ] (ع اِ) ابزاری که بدان آتش و یا هر چیزی را نقل دهند. (ناظم الاطباء). آلت نقل. ج، مناقل. (از اقرب الموارد) (المنجد).

کلمات هم‌قافیه با «منقلة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید