معنی منقلب

معنی منقلب

5 بازدید
[ مُ قَ لِ ] (ع ص) برگردنده. (غیاث) (آنندراج). برگشته و برگردانیده شده و رجعت کرده و منصرف شده. ج، منقلبون. (ناظم الاطباء): {/Bقََالُوا إِنََّا إِلی ََ رَبِّنََا مُنْقَلِبُونَ . ۱-۵۷:۱۲۵/}(قرآن ۷/۱۲۴). || واژگون شونده. (غیاث) (آنندراج). سرنگون و واژگون شده. (ناظم الاطباء). دگرگون شونده. تغییر حال دهنده : سایه مفکن بر حدیث انقلابی کاوفتاد کآن نه اول حادثه است از روزگار منقلب. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۵۲۱). کعبه که قطب هدی است معتکف است از سکون خود نبود هیچ قطب منقلب از اضطراب. خاقانی. - منقلب شدن؛ برگردیده شدن و سرنگون شدن. (ناظم الاطباء). دگرگون شدن. برگشتن : اگر در مطلع آن سعادت که آن دولت دست داد طالع وقت شناخته بودی... بخت چنین زود منقلب نشدی. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۸۹). - منقلب کردن؛ دگرگون کردن : هرچند منقلب کند احوال او فلک هرگز نجوید از ره اخلاص انقلاب. ابن یمین. || مبدل گشته و برگشته حال و بدحال. (ناظم الاطباء). || به اصطلاح منجمین قسمی از اقسام ثلاثهٔ بروج دوازده گانه به اعتبار تأثیرات سعادت و نحوست در طالع برج منقلب کار راست و درست نیابد. (غیاث) (آنندراج): این اختران در وی مقیم از لمع چون در یتیم این راجع و آن مستقیم این ثابت و آن منقلب. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۴۵). از صفت هم صفرم و هم منقلب هم آتشی گویی اول برج گردونم نه من دوپیکرم. خاقانی. چرا این ثابت است آن منقلب نام که گفت این را بجنب آن را بیارام.نظامی.
[ مُ قَ لَ ] (ع مص) برگردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مصدر میمی است به معنی برگشتن. (غیاث) (آنندراج). || (اِ) جای بازگشتن. (مهذب الأسماء). جای برگردیدن. (منتهی الارب). جای برگشتن و واژگون شدن. (غیاث) (آنندراج). جای برگردیدن و سرنگون شدن. (ناظم الاطباء). مرجع. مآب. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bوَ سَیَعْلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ . ۱۷-۲۳۲۶:۲۲۷/}(قرآن ۲۶/۲۲۷).

کلمات هم‌قافیه با «منقلب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید