معنی منقلای
4 بازدید
[ مَ قَ / مُ قَ ] (مغولی، اِ) مأخوذ از مغولی، منغلای. (ناظم الاطباء). پیشگاه لشکر و مقدمةالجیش : زبرقان بن بدر را بر منقلای لشکر روان ساخت. (ترجمهٔ تاریخ اعثم کوفی ص ۲۱). شیرامون نویان را به منقلای روانه کرد. (جامع التواریخ رشیدی). لشکری که با پسر او ساربان برکنار آمویه و... قشلاق و ییلاق می کردند نوروز به منقلای روانه شد. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۲۶). دو تومان با نوروز به منقلای می روند و پنج تومان باقی در قلب و جناح و ساقه. (تاریخ غازانی ایضاً ص ۹۰).
کلمات همقافیه با «منقلای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر