معنی منقلا
5 بازدید
[ مَ / مُ قَ ] (مغولی، اِ) پیشرو لشکر و پیش قراول. (ناظم الاطباء). مقدمهٔ لشکر. مقدمةالجیش. طلایه. منغلا. منغلای. مانگلای : نوروز با چهار هزار سوار منقلا می رفت و صدرالدین زنجانی ملازم او بود. (تاریخ غازانی چ کارل یان ص ۸۹). رجوع به منغلای و منقلای شود. || وکیل و گماشته و رسول. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منقلا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر