معنی منقعر
6 بازدید
[ مُ قَ عِ ] (ع ص) درخت از بیخ برکنده گردنده و بریده شونده و برزمین افتنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). درخت برکنده و از بیخ بریده شده و بر زمین افتاده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برکنده. برکنده از بن. منقلع. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bتَنْزِعُ اَلنََّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجََازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ. ۱-۶۵۴:۲۰/}(قرآن ۵۴/۲۰).
کلمات همقافیه با «منقعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر