معنی منقض
6 بازدید
[ مُ قَ ض ض ] (ع ص) دیوار افتنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). دیواری که ترس از افتادن وی باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مرغ فرودآینده از هوا. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بازی که از هوا بر شکار فرودآید. (ناظم الاطباء). || ستارهٔ از هوا فرودآینده. (از آنندراج) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به منقضة شود. || اسب پراکنده شونده بر قوم. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سواری که بر دشمن هجوم آورد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منقض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قض» برای سرودن شعر