معنی منفصله
5 بازدید
[ مُ فَ صِ لَ / لِ ] (ع ص) منفصلة. تأنیث منفصل. رجوع به منفصل شود. - حروف منفصله؛ رجوع به حرف منفصل و کشاف اصطلاحات الفنون ص ۳۲۰ شود. - قضایای منفصله؛ در مقابل متصله اند و آن قضایائی می باشند که حکم در هر یک از دو جزء آن منفصل و منافی با حکم جزء دیگر آن باشد. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی). - قضیهٔ منفصله؛ (اصطلاح منطق) قضیه ای است که حکم در آن به انفصال باشد، مانند «این عدد یا زوج است یا فرد» که اگر زوج باشد فرد نیست و بالعکس و آن شامل انواع است. (از فرهنگ علوم عقلی سجادی). - قضیهٔ منفصلهٔ حقیقیه؛ قضیه ای است که تنافی در آن صدقاً و کذباً هر دو باشد. مثال: این عدد یا زوج است یا فرد که نتواند هم زوج باشد هم فرد و یا هیچکدام نباشد. (فرهنگ علوم عقلی سجادی). - قضیهٔ منفصلهٔ مانعةالجمع؛ قضیه ای است که تنافی بین دو طرف صدقاً باشد. مثال: این شی ء یا شجر است یا حجر است که تواند نه شجر باشد و نه حجر و نتواند که هر دو باشد. (فرهنگ علوم عقلی سجادی). - قضیهٔ منفصلهٔ مانعةالخلو؛ قضیه ای است که حکم به تنافی در دو طرف آن کذباً باشد. (فرهنگ علوم عقلی سجادی).
کلمات همقافیه با «منفصله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر