معنی منفرد
28 بازدید
[ مُ فَ رِ ] (ع ص) تنها. (آنندراج) (غیاث). تنها و مجرد و یکه و یکتا. (ناظم الاطباء). یگانه. فرد: آن مجتهد طریقت آن منفرد حقیقت... از ائمهٔ وقت بود. (تذکرةالاولیاء عطار چ کتابخانهٔ مرکزی ج ۲ ص ۲۵۵). || ممتاز. مشخص. شاخص : مرزبان... از همهٔ برادران به فضیلت فضل منفرد بود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۲). هر مرکبی را حکمی و خاصیتی و هیئتی بود که بدان متخصص و منفرد باشد و مشارکت نبود. (اخلاق ناصری). - منفرد افتادن؛ جدا افتادن. ممتاز شدن. مشخص شدن : هر یک به بساطت خویش از دیگری منفرد افتاد. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۹۸). - منفرد گردانیدن؛ جدا کردن. ممتاز کردن : یکی را از دیگر منفرد نگرداند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۶۶). || جداگانه. علی حده. مستقل : بعد از این فصلی منفرد در ذکر آن ایراد خواهد رفت. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۲۱). || در اصطلاح شطرنج، حالت پیاده ای که از پیادهٔ دیگر جدا افتاده و دفاع از آن ممکن نیست. || گوشه نشین. (ناظم الاطباء): منقطع از خلق نی از بدخویی منفرد از مرد و زن نی از دویی. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۱۶۸). || ساده و مفرد و بی آمیزش. || کمیاب و نادر. (ناظم الاطباء). || نزد علمای عربیت، لفظی است که برای واحد وضع شده باشد خواه علم باشد خواه غیر آن. مقابل مشترک. || نزد فقها، کسی که به تنهایی نماز گزارد نه با جماعت. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ مَ رِ ] (اِخ) یا «منفروا»(۱۲۳۲-۱۲۶۶م.) پادشاه سیسیل از سال ۱۲۵۸م. تا سال ۱۲۶۶ م. او پسر قانونی امپراتور فریدریک دوم بود و در مقابل حملهٔ شارل اول به قلمروش مقاومت کرد. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «منفرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر