معنی منفر
12 بازدید
[ مُ فِ ] (ع ص) رماننده. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). آنکه می رماند و می گریزاند. (ناظم الاطباء). || خداوند شتران رمنده. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || به چیرگی حکم کننده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه حکم بر غلبه می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || یاری دهنده. (آنندراج) (از منتهی الارب). آنکه نصرت می دهد و یاری می کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به انفار شود.[ مُ فُ ] (اِخ) سیمون چهارم... از بزرگان فرانسه (۱۱۵۰-۱۲۱۸م.) و فرماندهٔ قوای فرانسه علیه «آلبیها» بود که در تولوز کشته شد و پسر بزرگش آموری ششم، ملقب به کنت دومنفر (۱۱۹۲-۱۲۴۱ م.) در سال ۱۲۳۰م. صاحب منصب درجهٔ اول فرانسه شد. سیمون دومنفر ملقب به «کنت دو لیسستر» (؟۱۲۰۸-۱۲۶۵ م.) سومین پسر سیمون چهارم که سردستهٔ قیام بارونها علیه هانری سوم انگلستان بود. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «منفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر