معنی منغمس
6 بازدید
[ مُ غَ مِ ] (ع ص) به آب فرورونده؛ یعنی غریق. (غیاث) (آنندراج). غوطه ور. فرورفته. منغمر: ما در صفقهٔ این محنت و نعمت به هم مشارکیم و در عین واقعهٔ یکدیگر منغمس. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲۶۲). رنگ سیاه مناسب حال کسی است که در ظلمات نفس منغمر و منغمس بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۵۱). منغمسان بحر معاصی را جز سفینهٔ او به ساحل نجات نرساند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۶۶). رجوع به انغماس شود.
کلمات همقافیه با «منغمس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مس» برای سرودن شعر