معنی منعکس
6 بازدید
[ مُ عَ کِ ] (ع ص) برگردیده و عکس پذیرفته. (آنندراج) (از منتهی الارب). برگردیده شده مانند صورت در آیینه و یا در آب و عکس پذیرفته و شکل و صورتی که در آیینه و یا در آب افتاده و برگردیده باشد. (ناظم الاطباء). انعکاس یافته. برگشته (صوت، نور). - منعکس شدن؛ انعکاس یافتن : تا در او... اشعهٔ انوار جمال احدیت و جلال صمدیت منعکس شود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۲۲۶). - منعکس گردیدن؛ انعکاس یافتن : تا نور طهارت ظاهر در باطن منعکس گردد و مدد انوار دل شود. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۶۶). - منعکس گشتن؛ منعکس گردیدن : صورت روح در آینهٔ وجود آدم خاکی منعکس گشت. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۹۵). رجوع به ترکیب قبل شود. || واژگون و سرنگون و مخالف. (ناظم الاطباء). منقلب شده. برعکس : می بینی که اشکال روش روزگار چگونه منعکس شده است. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۰۲).
کلمات همقافیه با «منعکس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کس» برای سرودن شعر