معنی منعقف
5 بازدید
[ مُ عَ قِ ] (ع ص) برگشته. خمیده. درهم پیچیده. کج و معوج شده : پیه خاییده چون بر ناخنی نهی که منعقف شده بود، مدام بر او همی نهی راست و نیکو باز کندش. (الابنیه چ دانشگاه ص ۲۹۰).
کلمات همقافیه با «منعقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر