معنی منظومه
7 بازدید
[ مَ مَ / مِ ] (از ع، ص، اِ) تأنیث منظوم. منظومة. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منظوم شود. || هر چیز واقع شده در صف و قطار و در نظم. (ناظم الاطباء). - منظومهٔ زواهر؛ رشتهٔ مروارید. (ناظم الاطباء). || هر یک از شموس با سیارات و اقمار او. (یادداشت مرحوم دهخدا). - منظومهٔ شمسی ؛ عبارت است از خورشید و عطارد و زهره و زمین و مریخ و مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون و اقمار سیارات و ذوات الاذنابی که در حول و حوش خورشید در حال سیر و حرکتند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || هر کلام موزون و مسجع و شعر و نظم. (ناظم الاطباء). داستانها و افسانه های بلند که در قالب مثنوی به نظم درآورده باشند مانند منظومهٔ ویس ورامین، منظومهٔ وامق و عذرا و... - منظومه های اهالی پسند؛ شعرهایی که مردمان دانا می پسندند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منظومه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر