معنی منظومات
8 بازدید
[ مَ ] (ع ص، اِ) جِ منظومه. اشعار. سخنان موزون : فضلای عصر در ذکر آن غلا منظومات بسیار گفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۰). رجوع به منظومه شود. - عقود منظومات؛ کنایه از اشعار و سخنان موزون : عقود منظومات را در عقد اعتبار فحول افاضل می آوردم. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۲).
کلمات همقافیه با «منظومات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر