معنی منطیق
7 بازدید
[ مِ ] (ع ص) رجل منطیق؛ مردی نیک سخن. (مهذب الاسماء). نیکوسخن. (دهار). زبان آور و نیک گویا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). فصیح الکلام و نیک سخنگو. (غیاث) (آنندراج). بلیغ. (اقرب الموارد): من کهتر چنان عطاردی منطیق را که منطق از اصم شناسد و منطقهٔ جوزا بند دوات سازد... بر مغافصه بیافتم. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۹۹). ستارهٔ منطیق که اصم از منطق داند به منطقهٔ جوزا دست آویز کرد. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۴۴). فرقش محل نطق و میان جای منطقه منطیق آن بود که سراسر مناطق است. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ بحرالعلومی ص ۲۹۱). خویشتن را ساز منطیقی ز حال تا نگردی همچو من سُخْره یْ مقال.مولوی. || زن که بالشچه بر میان بسته دارد تا سرینش کلان نماید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «منطیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر