معنی منطق
7 بازدید
[ مَ طِ ] (ع مص) نطق. بر زبان راندن حرفی یا سخنی که از آن معنی مفهوم گردد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سخن گفتن. (غیاث) (آنندراج). سخن گفتن: اشبه الناس برسول اللََّه خلقاً و خلقاً و منطقاً. (یادداشت مرحوم دهخدا): طوطی از منطق اگر دم می زند شد حصار آهنین مأوای او. جمال الدین عبدالرزاق (دیوان چ وحید دستگردی ص ۳۱۵). داس خوشه همه مسمار شود بر دهنش گر زند پیش تو تیر فلک از منطق لاف. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۷۲). || (اِ) سخن. (منتهی الارب). سخن و گفتار. (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کلام و در غیر انسان نیز استعمال شود. گویند: «سمعت منطق الطیر». (از اقرب الموارد): آنجا که سخندان بگشاید در منطق از مرد سخن هرگز گویند نعالش. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۲۰۶). زهرهٔ این منطقه میزانی است لاجرمش منطق روحانی است.نظامی. زآنکه اول سمع باید نطق را سوی منطق از ره سمع اندرآ.مولوی. منطقی کز وحی نَبْوَد از هواست همچو خاکی بر هوا و در هباست گر نماید خواجه را این دم غلط ز اول «والنجم» برخوان چند خط. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۴۲۱). ترسا بچهٔ رعنا از منطق روح افزا صد معجزهٔ عیسی بنموده به برهانی. فخرالدین عراقی. عالمی که به منطق شیرین و قوت فصاحت و مایهٔ بلاغت هر جا رود به خدمت او اقدام نمایند. (گلستان سعدی). درمی چکد ز منطق سعدی به جای شعر گر سیم داشتی بنوشتی به زر سخن.سعدی. منطق سعدی شنید حاسد و حیران بماند چارهٔ او خامشی است یا سخن آموختن. سعدی. - شیرین منطق؛ شیرین سخن. خوش بیان : لب خندان شیرین منطقش را نشاید گفت جز ضحاک جادو.سعدی. || زبان. (یادداشت مرحوم دهخدا): هان «صبا» چند سرایی سخن از نادانی در مدیحی که در آن منطق دانا شد لال. فتحعلی خان صبا. - منطق الطیر؛ زبان مرغان. سخن گفتن مرغان. (یادداشت مرحوم دهخدا). مأخوذ است از آیهٔ شریفهٔ:{/B وَ وَرِثَ سُلَیْمََانُ دََاوُدَ وَ قََالَ یََا أَیُّهَا اَلنََّاسُ عُلِّمْنََا مَنْطِقَ اَلطَّیْرِ... ۱-۱۲۲۷:۱۶/}(قرآن ۲۷/۱۶). در قرآن کریم از مرغان مختلفی که با سلیمان (ع) سخن گفته اند و او گفتار آنان را برای پیروان خود ترجمه فرموده است اسم برده شده است. (منطق الطیر عطار چ گوهرین ص ۲۹۷): کوه دانش را چو داود از نفس منطق الطیر از خوش آوایی فرست.خاقانی. ملک منطق الطیر طیار داند نه ژاژ مبتر که طیان نماید.خاقانی. ز خاقانی این منطق الطیر بشنو که چون او معانی سرایی نیابی.خاقانی. ای به سرحد سبا سیر تو خوش با سلیمان منطق الطیر تو خوش. منطق الطیر (چ گوهرین ص ۳۵). ختم شد بر تو چو بر خورشید نور منطق الطیر و مقامات طیور. منطق الطیر (ایضاً ص ۲۴۷). منطق الطیری به صوت آموختی صد قیاس و صد هوس افروختی.مولوی. منطق الطیر سلیمانی بیا بانگ هر مرغی که آید می سرا.مولوی. منطق الطیران خاقانی صداست منطق الطیر سلیمانی کجاست.مولوی. رجوع به ترکیبهای بعد شود. - منطق الطیور؛ منطق مرغان. زبان مرغان : بهوش چو باغ رضوان یا صفهٔ سلیمان کز منطق الطیورش الحان تازه بینی.خاقانی. منطق الطیور طیور بهشت و بهشت جعفر طیار نثار آن کبوتر سیار باد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۲۰۱). رجوع به ترکیب قبل و دو ترکیب بعد شود. - منطق طیر؛ منطق الطیر: لهجهٔ راوی مرا منطق طیر در زبان بر در شاه جم نگین تحفه دعای تازه بین. خاقانی. - منطق مرغ؛ زبان مرغ. منطق الطیر: [ سلیمان ] منطق مرغ و جانور بدانست. (مجمل التواریخ و القصص). مرغ تو خاقانی است داعی صبح وصال منطق مرغان شناس شاه سلیمان رکاب. خاقانی. پردهٔ آن دانه که دهقان گشاد منطق مرغان سلیمان گشاد.نظامی. رجوع به دو ترکیب قبل شود. || نام علمی است معروف و تعریفش این است: آلة قانونیة تعصم مراعاتها الذهن عن الخطا فی الفکر. (غیاث) (آنندراج) (از تعریفات جرجانی). علمی است قانونی که مراعات آن نگاه می دارد ذهن را از خطای در فکر. (ناظم الاطباء). آلت قانونیه که مراعات آن نگاه دارد ذهن را از افتادن در خطای اندیشه. برخی آن را آلت فلسفه و بعضی آلت و جزء فلسفه و پاره ای جزئی از اجزای علم نظری و دسته ای آن را دانشی خارج از فلسفهٔ نظری و عملی دانند. منطق ارسطو شش جزء است بدین ترتیب: قاطیقوریاس یا مقولات، باری ارمینیاس یا قضایا، انالوطیقای اول یا تحلیل قیاس، انالوطیقای ثانی یا فن برهان، طوبیقا (مواضع) در فن جدل، سوفسطیقا یا سفسطه. حکمای اسلام ایساغوجی یا مقدمهٔ منطق فرفوریوس، و فن خطابه را نیز بر این شش جزء افزوده و مجموع این هشت جزء را منطق خوانده اند. میزان. آلت. ساز. ارغنون . (یادداشت مرحوم دهخدا). علمی است که آن را علم میزان نیز نامند و ابوعلی آن را خادم علوم می نامید زیرا که منطق مقصود بالذات نیست بلکه وسیله ای است برای دریافت سایر علوم و ابونصر فارابی آن را رئیس العلوم می نامید به علت نفاذ حکم آن در علوم. علت اشتقاق نام این علم از نطق بدان است که نطق بر لفظ و بر ادراک کلیات و بر نفس ناطقه هر سه اطلاق گردد و چون این فن، نخستین را تقویت و دوم را در طریق سداد و استواری منسلک میکند و سبب تحصیل کمالات برای سومی می گردد. بهرحال منطق علم به قوانینی است که طرق رسیدن از معلومات به مجهولات را به دست می دهد چنانکه فکر از افتادن در غلط و اشتباه مصون ماند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). منطق را می توان به مطالعه و علم حقیقت تعریف کرد زیرا بین حقیقت و خطا امتیاز می گذارد و آن دو را مخالف یکدیگر می داند، و یا از آن جهت که منطق می خواهد نشان دهد چگونه باید انسان برای وصول به حقیقت و احتراز از خطا استدلال کند، می توان در تعریف آن گفت که منطق مطالعه و علم قوانین استدلال است. از این گذشته منطق را هنر فکر کردن نیز نامیده اند. منطق هم مانند روانشناسی حیات عقلانی از تصورات و احکام و استدلالات بحث می کند با این فرق که روانشناسی تنها به یادداشت وقایع اکتفا میکند و حال آنکه منطق مقرر می دارد که انسان باید به یک نحو مخصوص حکم و استدلال کند و نیز معنی می سازد که کدام یک از احکام و استدلالهای او صحیح یا غلط و حقیقی یا خطاست. خلاصه آنکه منطق بین احکام و استدلالهای انسان از حیث ارزش و قدر و مرتبت فرق می گذارد و آنچه هست مورد نظر او نیست بلکه آنچه را باید باشد و بهتر آن است که آن چنان باشد، تقریر میکند. اگر روانشناسی دربارهٔ این اعمال نفسانی به نحوی که جریان دارد و روی می دهد بحث می کند، منطق نحوه ای را که آنها باید داشته باشند و «ایدآل» حیات عقلانی است معین می کند. می توان چنین انگاشت که منطق مطالعهٔ نفسانیات انسانی است که درست استدلال میکند و در تحقیقات علمی روش صحیحی را به کار می بندد. معمولاً منطق را به منطق صوری و منطق عملی یا «متدلژی» تقسیم می کنند. منطق صوری قوانین عمومی حکم و استدلال را مطالعه میکند به این معنی که صورت حکم و استدلال (صرف نظر از موضوعهایی که بر آنها تعلق میگیرد) باید از قوانین عمومی فکر، مانند قانون توافق فکر بشر با خود و اصل عدم تناقض، تبعیت کند. چنانکه مثلاً در این قضیه اگر قبول داشته باشیم که سقراط انسان است و انسان فانی است، منطق صوری ما را به قبول این نتیجه که سقراط فانی است وامی دارد و اگر کسی، با قبول داشتن آن دو مقدمه سرانجام بگوید که سقراط جاویدان است، هر آینه تکذیب قول سابق خود را کرده و به تناقض گویی پرداخته باشد. به این نحو در تعریف منطق صوری می توان گفت که آن مطالعه و علم مطابقت فکر با خود، و یا اینکه علم استنتاج و نتیجه است . اما منطق عملی (یا اعمالی) قوانین خصوصیی را.... (از شناخت روشهای علوم فلیسین شاله ترجمهٔ مهدوی ص ۱۸ و ۱۹): در این دوران نیارد سنگ نحو و منطق و آداب از ایرا سغبهٔ ژاژند و بستهٔ رستم و بهمن. سنائی (دیوان چ مصفا ص ۲۶۷). تا بشد نفس سخنگوی تو در درس هوس ای شگفتی تو گر از اصلاح منطق برخوری. سنائی (ایضاً ص ۳۳۷). تا طبیب منطق نداند و جنس و نوع نشناسد در میان فصل و خاصه و عرض فرق نتواند کرد. (چهارمقاله ص ۱۰۷). چون طبیب منطق داند و حاذق باشد... زود به معالجت مشغول شود. (چهار مقاله ص ۱۰۸). خرد دوش از من بپرسید و گفتا که ای پیش نطق تو منطق فسانه. انوری (دیوان چ مدرس رضوی ص ۷۲۱). کرده در دلو بر این منطق و هیأت آسان کرده در حوت بر آن ابجد و هوز دشوار. انوری (ایضاً ص ۱۵۴). جمهوری از مشاهیر علمای مشرق و ائمه منطق در خدمت مهد او به بلخ آمدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۹۵). هر آنکس را که ایزد راه ننمود ز استعمال منطق هیچ نگشود. شیخ محمود شبستری. ز منطق مکن نطق کاندر دو گیتی نشد حل ز اشکال او هیچ مشکل.جامی. - علم منطق؛ دانش ترازو. علم میزان. (ابن سینا از یادداشت مرحوم دهخدا): دبیری و شاعری از فروع علم منطق است. (چهارمقاله چ معین ص ۱۹). اما علم منطق... مقصور است بر دانستن کیفیت چیزها و طریق اکتساب مجهولات... (اخلاق ناصری). - منطق جدید؛ یکی از علومی است که به روش قیاسی تأسیس می شود. هر علم قیاسی دیگر مبتنی بر منطق است، یعنی درواقع قوانین و قواعد منطق با اصول موضوعهٔ آن علم در یک ردیف قرار می گیرند. حتی در اغلب موارد قوانین و قواعد بعضی از علوم قیاسی در تأسیس علوم قیاسی دیگر در واقع به عنوان وسیله و آلت به کار می روند. هر علم قیاسی که به شرح مذکور در تأسیس علم قیاسی دیگر به کار رود نسبت به این علم اخیر علم آلی خوانده می شود. منطق علم آلی ندارد ولی نسبت به هر علم قیاسی دیگر علم آلی است. باید دانست که بسیاری از محققین معتقد شده اند که یگانه سیمای اساسی ریاضیات که آن را از سایر علوم متمایز می سازد روش قیاسی آن است و از این نظر منطق جدید خود شعبه ای از ریاضیات محسوب خواهد بود. (از دایرة المعارف فارسی ذیل روش قیاسی). رجوع به همین مأخذ شود.[ مُ طِ ] (ع ص) گویا و کلام کننده. (غیاث) (آنندراج): چو طوطی ارچه همه منطقم نه غمازم چو تیغ گرچه همه گوهرم نه غدارم.خاقانی. لاجرم دلهای عالمیان به هوای ولای این حضرت منطق است و زبانهای جهانیان به ثنا و دعای این دولت منطق. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۱۷). || به نطق آورنده و گویاگرداننده. (ناظم الاطباء). || گویا. (واژه های نو فرهنگستان ایران). مقابل اصم در جذر: جذر منطق آن است که حقیقت او به زبان توان گفتن و او را منطوق به نیز خوانند. (التفهیم بیرونی چ همائی ص ۴۲). ستارهٔ منطیق که اصم از منطق داند به منطقهٔ جوزا دست آویز کرد. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۴۴). من کهتر چنان عطاردی منطیق را که منطق از اصم شناسد و منطقهٔ جوزا بند دوات سازد بر مغافصه بیافتم. (منشآت خاقانی ایضاً ص ۲۹۹). رجوع به جذر و جذر منطق و جذر اصم شود.[ مُ طَ ] (ع ص) در شاهد زیر از ناصرخسرو ظاهراً به معنی روشن و آشکار و واضح آمده است : بی شرح و بیان او خرد را مبهم نشود هگرز منطق . ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۲۱۶).[ مِ طَ ] (ع اِ) کمر. (دهار). نطاق. (منتهی الارب). میان بند و کمربند. (غیاث) (آنندراج). میان بند و نطاق. ج، مناطق. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به نطاق شود. - منطق البروج؛ منطقةالبروج. (از ناظم الاطباء). رجوع به منطقةالبروج شود.[ مُ نَ طْ طَ ] (ع ص)کوه بلند بدان جهت که ابر در نیمه اش بماند و بر اعلای آن نرسد. (منتهی الارب) (آنندراج): جبل اشم منطق؛ کوه بلند منطقه دار بدان جهت که ابر در میانش می ماند و به سر آن نمی رسد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) موضع نطاق. (اقرب الموارد). رجوع به نطاق شود.
کلمات همقافیه با «منطق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طق» برای سرودن شعر