معنی منطفیء
6 بازدید
[ مُ طَ فِ ءْ ] (ع ص) آتش فرومرده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فروکشته. فرومیرانیده. خاموش کرده. فرونشانده. (آتش، حرارت و مانند آن). (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به مدخل بعد و انطفاء شود.
کلمات همقافیه با «منطفیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر