معنی منطبق
5 بازدید
[ مُ طَ بِ ] (ع ص) برهم نهاده. (غیاث) (آنندراج) (از اقرب الموارد). به روی هم نهاده. (ناظم الاطباء). || برابر و موافق آینده. (آنندراج) (غیاث) (از منتهی الارب). برابرشده و موافق آینده. (ناظم الاطباء): چون تمامت بر این قضیت متفق گشتند و بر این جملت منطبق و خط دادند که... (جهانگشای جوینی). - منطبق شدن؛ متفق شدن. توافق حاصل کردن. موافق شدن : وُلات بر ولای او متفق گشتند و بر ثنای او منطبق شدند. (جهانگشای جوینی). - || بر روی هم قرار گرفتن. انطباق یافتن. - منطبق گشتن؛ بر روی هم قرار گرفتن. انطباق یافتن : چون دایرهٔ تکوین به نقطهٔ انتها رسید و بر نقطهٔ ابتدا منطبق گشت صورت روح در آیینهٔ وجود آدم خاکی منعکس گشت. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۹۵). بگوید اللََّه اکبر چنانکه اول ارسال یدین منطبق بود و آخر آن بر آخر وی. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۰۲).[ ] (اِخ) بتی از مس مخصوص سلف و عک و اشعریین که از میان آن کلامی شنیده میشد که مانند آن را کسی نشنیده بود پس چون آن را شکستند شمشیری از درونش درآمد که حضرت رسول اکرم آن را برگزید و نامش را مخذم (برنده) نهاد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «منطبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر