معنی منصوری
6 بازدید
[ مَ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به منصور. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به منصور شود. || قسمی آواز. یکی از گوشه های چهارگاه. (از یادداشت مرحوم دهخدا). || قسمی کاغذ منسوب به ابوالفضل منصوربن نصربن عبدالرحیم کاغذی، از مردم سمرقند. و قسمی دیگر از کاغذ نیز به نام منصوری شهرت داشته است اقدم از زمان ابوالفضل منصور. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ مَ ری ی ] (ص نسبی) منسوب است به منصورة. (از انساب سمعانی). رجوع به منصورة شود.[ مَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان شاه آباد است که در جنوب خاوری شاه آباد واقع است. شمال دهستان دشت و جنوب آن کوهستانی است. رودخانهٔ راوند و رودخانهٔ شیان در این دهستان به هم ملحق می شوند و قسمتی از اراضی و قراء این دهستان از این رودخانه مشروب می شوند. محصول عمدهٔ دهستان چغندرقند و محصولات دامی است. این دهستان از ۲۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و ۷۵۰۰ تن سکنه دارد. مرکز دهستان آبادی داربید و قراء مهم آن چنگان، مله سر، سیاه پله. چقاجنکه و حمیل است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان خنافره است که در بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع است و ۱۰۰۰ تن سکنه دارد که از طایفهٔ ابوجعفر هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ مَ ] (اِخ) دهی از دهستان فسارود است که در بخش داراب شهرستان فسا واقع است و ۱۳۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ مَ ] (اِخ) دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل است و ۷۵۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۸).[ مَ ] (اِخ) تیره ای از ایل کلهر. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۶۱). رجوع به کلهر شود.[ مَ ] (اِخ) ابوالعباس احمدبن محمدبن صالح، از فقهای داودیین و کتاب المصباح و کتاب الهادی و کتاب النیر از اوست. (ابن الندیم) (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منصوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر