معنی منصوره
4 بازدید
[ مَ رَ / رِ ] (از ع، ص) یاری کرده شده و منصور و مظفر. (ناظم الاطباء). مؤنث منصور. منصورة. رجوع به منصور شود. || (اِ) نامی از نامهای زنان.[ مَ رَ ] (اِخ) شهری بین دمیاط و قاهره که الملک الکامل ابن الملک العادل بن ایوب بنا کرد. (از معجم البلدان). شهری به مصر نزدیک دریای روم (مدیترانه) که ۱۷۲۶۰۰ تن سکنه دارد. در سال ۱۲۵۰م. سن لوئی ، پادشاه فرانسه، در ضمن جنگهای صلیبی از مسلمانان شکست خورد و در این شهر زندانی گردید ولی مدتی بعد در ازاء پس دادن شهر دمیاط آزاد گردید. (از لاروس). رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ مُ رِ ] (اِخ) قصبه ای از دهستان ام الفخر است که در بخش شادگان شهرستان خرمشهر واقع است و ۱۸۹۸ تن سکنه دارد که از طایقهٔ دوارقه هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ مَ رَ ] (اِخ) شهری عظیم است [ از ناحیت سند ] اندر میان رود مهران چون جزیرای بسیارنعمت و آبادان و جای بازرگانان و اندر وی مسلمانانند و پادشاه ایشان قرشی است. (حدود العالم). نام شهری به هندوستان و نام قدیم آن برهمن آباد است. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهری در ارض سند حاصلخیز و دارای جامع بزرگ و حمزه گوید و همناد باد نام شهری است از شهرهای سند که اکنون آن را منصوره گویند و مسعودی گوید به نام منصوربن جمهور عامل بنی امیه مشهور شده است و... (از معجم البلدان). در نقشه های جغرافی امروز دیده نمی شود و باید ویران شده باشد. (از قاموس الاعلام ترکی): وز شهرهای سند بر منصوره و دبیل آنگه به عمان رسد. (التفهیم ص ۱۹۸). وزان به منصوره روی کرد و براند بر آن ستاره کجا راند حیدر از خیبر.فرخی. رجوع به فهرست التفهیم و معجم البلدان و قاموس الاعلام ترکی و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۱۹ و ۲۵۹ شود.
کلمات همقافیه با «منصوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر