معنی منصه

معنی منصه

8 بازدید
[ مِ نَ صْ صَ / صِ ] (ع اِ) جای ظاهر شدن چیزی، لهذا به لحاظ همین معنی به معنی تخت یا سریر که عروس را بر آن نشانده جلوه دهند و او را بر داماد و دیگر ناظرین آنجا ظاهر کنند. (غیاث). منصة: مگر نص خبر را بر منصهٔ صحت این شخص جلوه کرده اند. (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ۱۰۸). و جمال این سخن را نص کلام از منصهٔ صدق جلوه گری میکند. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۵). آن را بر منصهٔ عرض عامه ننشاند. (المعجم چ دانشگاه ص ۴۶۱). تا هر معنی را در کسوت عباراتی لایق بر منصهٔ نظم نشاند. (المعجم). زهی شگرف عطایی که بر منصهٔ فضل عروس ناطقه را مدحت تو زیور گشت. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۲۷). بر منصهٔ اظهار جلوهٔ اشتهار دهد. (جامع التواریخ رشیدی). منصه ای است ز کافور کرده ساز و بر او نموده جلوه عروسان عنبرین سربال.جامی. رجوع به مدخل قبل شود. - به منصهٔ ظهور رسانیدن؛ آشکارا ساختن و به نظر همگان رسانیدن : عزم جزم کردم که... هر چهار عقد از عقود دوازده گانه را در درجی درج کرده به منصهٔ ظهور رسانم. (حبیب السیر چ خیام ص ۵). - به منصهٔ ظهور رسیدن؛ آشکارا شدن و به نظر همگان رسیدن.

کلمات هم‌قافیه با «منصه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «صه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید