معنی منصبة
6 بازدید
[ مَ صَ بَ ] (ع اِ) رنج و تلاش. (از اقرب الموارد): عیش ذومنصبة؛ زیست با رنج و کلفت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مُ نَ صْ صَ بَ ] (ع ص) احجار منصبة؛ سنگهای روی هم گذاشته شده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منصبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر