معنی منسج
5 بازدید
[ مَ سَ / سِ ] (ع اِ) جای بافتن کرباس. (مهذب الاسماء). سرکار و کارگه. (منتهی الارب) (آنندراج). محل بافندگی و کارگاه و کارخانهٔ نساجی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ مِ سَ / مَ سِ ] (ع اِ) شانهٔ بافنده. (دهار). شانهٔ کرباس. (یادداشت مرحوم دهخدا). || کار چوب که بر وی جامه را بافند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آلتی که جامه را بر آن کشند تا بافته شود. (از اقرب الموارد). || منسج الفرس؛ فرود سر کتف اسب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جایی از سر دو کتف اسب که به بن گردن پیوندد و گویند: وضع رمحه علی منسج فرسه. (از المنجد). میان گردن و شانه. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «منسج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سج» برای سرودن شعر