معنی منسب
18 بازدید
[ مَ سِ ] (ع مص) نسب الشاعر بالمرأة نسیباً و منسبة و منسباً؛ تشبیب کرد به او در شعر. (از تاج العروس). رجوع به منسبة شود. || (اِ) نژاد. دوده. دودمان : با این همه فضل و بزرگی و علو منصب و رفعت منسب و جمال حسب و جلال نسب ایام با اونساخت. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۸۷).
کلمات همقافیه با «منسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر