معنی منذر

معنی منذر

7 بازدید
[ مُ ذِ ] (ع ص) بیم کننده. (دهار) (مهذب الاسماء). ترساننده. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث). آگاه سازنده و پنددهنده و آنکه می ترساند. (ناظم الاطباء). بیم دهنده. مقابل مبشر. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bوَ عَجِبُوا أَنْ جََاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قََالَ اَلْکََافِرُونَ هََذََا سََاحِرٌ کَذََّابٌ . ۱-۱۲۳۸:۴/}(قرآن ۳۸/۴).{/B قُلْ إِنَّمََا أَنَا مُنْذِرٌ وَ مََا مِنْ إِلََهٍ إِلاَّ اَللََّهُ اَلْوََاحِدُ اَلْقَهََّارُ. ۱-۱۲۳۸:۶۵/}(قرآن ۳۸/۶۵). نعیب او منذر و محذر بود. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ۱۸۶). عراق مبشر احزان و منذر اخوان من خواهد بود. (نفثةالمصدور چ یزدگردی ص ۳۶). مبشران کرم را ندیده هرگز روی گرفته اند مرا منذران قهر تو تنگ. کمال الدین اسماعیل (دیوان چ حسین بحرالعلومی ص ۳۷۰). در مقدمه جماعتی را از رسولان به نزدیک سلطان فرستاد به تصمیم عزیمت خود به جانب او منذر به انتقام... (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج ۱ ص ۶۳). تا که این هر دو صفت ظاهر شود آن مبشر گردد این منذر شود.مولوی. - ابوالمنذر؛ خروس. (ناظم الاطباء). کنیهٔ خروس زیرا او خفته را بیدار و آگاه کند. (از اقرب الموارد). - امثال: بات بلیلة ابن منذر؛ یعنی در شب سخت رسید و مراد از ابن منذر نعمان است که گویند کسری وی را در پای پیل کشت. (منتهی الارب)؛ یعنی شبی سخت گذرانید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ مُ ذَ ] (ع ص) بیم داده شده. ترسانیده : {/Bوَ أَغْرَقْنَا اَلَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیََاتِنََا فَانْظُرْ کَیْفَ کََانَ عََاقِبَةُ اَلْمُنْذَرِینَ . ۱۱-۲۰۱۰:۷۳/}(قرآن ۱۰/۷۳).
[ مُ ذِ ] (اِخ) یکی از اسماء پیغمبر ما (ص) که آن حضرت نیز کفار را از عذاب دوزخ می ترسانیدند. (غیاث) (آنندراج).
[ مُ ذِ ] (اِخ) ملقب به المنصور اولین از امرای تجیبی سرقسطه (۴۱۰-۴۱۴ هـ . ق.). (یادداشت مرحوم دهخدا).
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن امرؤالقیس بن نعمان (۵۰۷-۵۱۴ م.) یکی از ملوک حیره معروف به آل نصر یا آل لخم است. وی را به نام مادرش ابن ماءالسماء نیز خوانند. قباد پادشاه ساسانی ظاهراً به علت امتناع از قبول دین مزدک او را معزول و حارث بن عمرو کندی را به جای وی منصوب کرد، اما انوشیروان حکومت را بدو بازداد. وی در جنگ با رومیها و غسانیهای تحت الحمایهٔ آنها کشته شد. رجوع به آل نصر و ذوالقرنین (منذربن امرءالقیس). و حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۶۰ و تاریخ اسلام تألیف فیاض چ ۳ ص ۳۸ و اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۶۹ شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن الجارودبن عمروبن حبیش العبدی (۱-۶۱ هـ . ق.) امیر و از بخشندگان بزرگ بود. در عهد رسول اکرم (ص) متولد شد و در جنگ جمل همراه علی (ع) بود و علی (ع) او را به فرمانروایی اصطخر گماشت، سپس عبیداللََّه بن زیاد به سال ۶۱ هـ . ق. فرمانروایی ثغور هند را به وی داد و او بدانجا درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۰). رجوع به البیان و التبیین ج ۲ ص ۲۲۵ و ج ۳ ص ۷۶ و الاصابة شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن حرملة الطائی، مکنی به ابوزبید (متوفی در حدود ۳۰ هـ . ق.) شاعر جاهلی است که اسلام را درک کرد و عمری دراز یافت اما اسلام نیاورد. تا زمان عثمان بزیست و در کوفه یا در بادیهٔ آن درگذشت. شاعری اندک گو بوده است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۰).
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن سعید، مکنی به ابوالحکم (۳۰۲-۳۴۹ هـ . ق.). قاضی و از ادبای اندلس بود. از آثار اوست: احکام القرآن و الناسخ و المنسوخ. او را خطبه ها و رسائل بلیغ و شعر است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۰). رجوع به معجم الادباء ج ۷ شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن ماءالسماء. رجوع به منذربن امرؤالقیس بن نعمان شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن محمد (۲۲۹-۲۷۵ هـ . ق.). از ملوک بنی مروان اندلس است که بعد از فوت پدر به فرمانروایی رسید و قریب به دو سال حکمرانی کرد. (از حبیب السیر ج ۲ ص ۵۶۹). منذربن محمدبن عبدالرحمن بن الحکم بن هشام اموی، مکنی به ابوالحکم از ملوک دولت امویهٔ مغرب است. وی بعد از وفات پدر به حکومت اندلس رسید. (۲۷۳ هـ . ق.) و در جنگی به اطراف بریشتر کشته شد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۱). رجوع به همین مأخذ و الحلل السندسیه ص ۳۰۰ و طبقات سلاطین اسلام و ابن اثیر ج ۷ ص ۱۷۴ شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن نعمان الاول بن امری ء القیس بن عمرواللخمی (متوفی به سال ۴۷۳ م.) از ملوک حیره و عراق است. بعد از پدر به سال ۴۳۱ هـ . ق. به فرمانروایی رسید. در زمان منذر رومیها شهر نصیبین را محاصره کردند و او آنها را درهم شکست و به سوریه تاخت و در آن خطه پیش رفت سپس قصد حمله به قسطنطنیه داشت اما چون آشفتگی در لشکر او پدید آمد با رومیان معاهدهٔ صلح بست و به حیره مقر فرمانروایی خود بازگشت. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۱). منذربن نعمان همان کسی است که بهرام گور به کودکی نزد او به سر برد. رجوع به آل نصر و بهرام گور شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن نعمان بن منذر، ملقب به مغرور، در جنگ جواثا کشته شد و او بیست و هفتمین و آخرین ملوک لخمی است. (یادداشت مرحوم دهخدا). در زمان او خالدبن ولید بر عراق حمله کرد و جنگهای سختی درگرفت و منذر در یکی از آنها به سال ۶۳۴ م. در بحرین کشته شد و با مرگ او دولت لخمیون در حیره منقرض شد. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۷۱). رجوع به آل نصر شود.
[ مُ ذِ ] (اِخ) ابن یحیی بن منذر، سومین از امرای تجیبی سرقسطه. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «منذر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید