معنی مندفعه
6 بازدید
[ مُ دَ فِ عَ / عِ ] (ع ص) مندفعة. تأنیث مندفع. رجوع به مندفع شود. - مواد مندفعه؛ (در طب قدیم) عبارت بودند از پیشاب و طمث و عرق و مدفوع و امثال آنها. این استفراغات یا طبیعی بودند به مانند موادی که مذکور افتاد یا غیر طبیعی به مانند رعاف. ( محمود نجم آبادی ترجمهٔ قصص و حکایات المرضی رازی ص ۹).
کلمات همقافیه با «مندفعه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عه» برای سرودن شعر