معنی مندفع

معنی مندفع

5 بازدید
[ مُ دَ فِ ] (ع ص) دفع شونده. (غیاث). دفع شونده و دورشونده. (آنندراج). دورشونده و دفع شده و دورکرده شده و رانده شده و اخراج شده و بدرکرده شده. (ناظم الاطباء): چه به برکت و پرتو نور ارادت و طلب حق که در نهاد ایشان است بعضی از ظلمت وجود مندفع بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۵۱). - مندفع شدن؛ دفع شدن. دور شدن. رد شدن. زایل شدن : هجو او راست گویم و نشود سخن راست مندفع به جواب.سوزنی. حکمت در وجود نفس غضبی کسر و قهر نفس بهیمی است تا فسادی که از استیلای او متوقع است مندفع شود. (اخلاق ناصری). اگر به هیچ وجه مندفع نشود... وضو تازه کند و به وظایف او را مشغول شود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۶۶). بعد از نماز چاشت قیلوله کند تا کلالت قوای نفس بدان مندفع شود و بر قیام شب معاونت نماید. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۳۱۵). - مندفع گردیدن (گشتن)؛ مندفع شدن : تا بود که این داهیهٔ عظیم و این واقعهٔ جسیم مندفع گردد. (سندبادنامه ص ۸۴). بر سریر مملکت استقرار یافت و رایت دولت او را مرتفع شد و مواد زحمت اعدا مندفع گشت. (لباب الالباب چ نفیسی ص ۲۰). از برکت جمعیت ظاهر و باطن... ایشان... نوازل بلا و عذاب از ایشان مندفع گردد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۵۴). تا اثر ظلمت نفس به نور دل مندفع گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۵۹). هر گاه که خواب بر وی غلبه کردی خود را به ریسمانی درآویختی تا خواب مندفع گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۳۱۴). آن قضیهٔ هایله از مسلمانان مندفع گشت. (حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۲۰۸). رجوع به ترکیب قبل شود. || پایمال کرده شده. || روانه کرده شده. || تسلیم کرده شده. || قطع نظرکرده شده. || خلاص گشته. (ناظم الاطباء). || به شتاب رونده. (آنندراج) (از منتهی الارب). اسبی که به شتاب می رود. (ناظم الاطباء) || به ناگاه رسنده. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «مندفع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید