معنی منخلع

معنی منخلع

6 بازدید
[ مُ خَ لِ ] (ع ص) از جای کنده. منتزع شده. بیرون شونده. بیرون شده. جداگردیده. - منخلع شدن؛ از جای کنده شدن. جدا شدن. بیرون آمدن. دور شدن : دوستان خدای را گویند یا اولیاءاللََّه بیایید نزدیک خدای تعالی، دلهای ایشان از شادی منخلع شود. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص ۸۳۰). قبایل ترکان... از اطاعت و انقیاد او منخلع شده و تعرض می رسانیده... (جهانگشای جوینی). در مقام فنای ارادت که سالک از حول و قوت خود منخلع شود و از اختیار خود منسلخ گردد محکوم وقت باشد. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۷۴). - منخلع گردانیدن؛ جدا کردن. بیرون آوردن : و نشان این علم آن است که بنده... خود را... از کسوت مخالف منخلع گرداند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۶۸). - منخلع گردیدن؛ منخلع شدن : بیخ و پیوند منقطع گردد وز ریا پاک منخلع گردد. سنائی (مثنویها چ مدرس رضوی ص ۲۸). چون ز خود پاک منخلع گردد صورت عشق منطبع گردد. سنائی (ایضاً ص ۴۷). به روزگار صحبت رسول (ص)... نفوس امت از ظلمت رسوم عادات منخلع گشته بود. (مصباح الهدایه چ همایی ص ۱۵). چه سالک مادام تا هنوز از صفات نفس به کلی منخلع نگشته باشد... اکثر حظوظ را حقوق خود داند. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۷۲). سالک خواهد که به کلی از ملابس صفات وجود، منسلخ و منخلع گردد. (مصباح الهدایه ایضاً ص ۱۲۱). رجوع به ترکیب منخلع شدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «منخلع»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لع» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید