معنی منخفض
6 بازدید
[ مُ خَ فِ ] (ع ص) به نشیب افتاده و پست شونده. (غیاث) (آنندراج) (از منتهی الارب). افتاده و به نشیب افتاده. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فروداشته. فرونشسته. پست شده. (یادداشت مرحوم دهخدا). || کوتاه. پست. قصیر. (یادداشت مرحوم دهخدا): هو ثمر نبات منخفض شبیه بمایکون بین الشجر والحشیش. (ابن البیطار ذیل کلمهٔ عنب الدب) (یادداشت مرحوم دهخدا). || به اصطلاح نحو و صرف، دارای کسره. (ناظم الاطباء).[ مُ خَ فَ ] (ع اِ) محل انحطاط. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «منخفض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر